شمس الدين محمد كوسج

60

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

به كينه برين بارگاه آمدند * سزاوار تخت « 1 » و كلاه آمدند نديدند از افراسياب دلير * كه ديدى تو اى نامبردار شير مگر بخت فرخنده يار تو شد * چو افراسيابى شكار تو شد « 2 » چو پيران چنين گفت برزوى شير * بغريد بر سان شير دلير « 3 » فرود آمد از اسب مانند باد * ركاب شه نامور بوسه داد « 4 » به دو گفت افراسياب دلير * يك امروز بگشاى چنگال شير « 5 » برآن سان كه باشند مردان مرد * برآور « 6 » به خورشيد رخشنده گرد كه امروز جنگ پلنگ آورى * همان نام ايران به ننگ آورى يكى ديو بينى چو نراژدها * چو شيرى كه از بند گردد رها درآيد به ميدان و جنگ آورد * همه راى و رسم پلنگ آورد يكى اسب زيرش چو كوهى « 7 » روان * كه از ديدنش خيره گردد روان ورا رخش خوانند و او رستم است * كزو شهر توران « 8 » پر از ماتم است به دو گفت برزوى كاى شهريار * كجا باشد اين رستم نامدار ؟ چه پوشد به جنگ و درفشش كجاست ؟ * سوى دست چپ باشد ار دست راست ؟ به بالا و ديدار و كردار كيست ؟ * چه « 9 » گيرد به ميدان ورا « 10 » كار چيست ؟ چو بشنيد پيران چنين گفت پس * كه چون او نباشد دگر هيچ‌كس درختى به بار است با فرّ [ و ] شاخ * قوىگردن « 11 » و يال و سينه فراخ ورا جوشن از چرم شيران بود * چو خورشيد تابنده رخشان « 12 » بود پلنگينه‌پوش است اندر نبرد * به گردون رساند درآورد گرد

--> ( 1 ) . ن : بخت . ( 2 ) . ن : بيت را ندارد . ( 3 ) . ن : بيت را ندارد . ( 4 ) . ن : بيت را ندارد . ( 5 ) . ن : بيت را ندارد . ( 6 ) . ن : بآور . ( 7 ) . ن : كوه . ( 8 ) . ن : ايران . ( 9 ) . ك : چو ؛ متن : ن . ( 10 ) . ن : و از ؛ در « ن » دو مصرع جابه‌جا شده است . ( 11 ) . ن : بازو . ( 12 ) . ن : رخشنده تابان .